کارنکارن، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره

پلنگ کوچولوی ارفعکوه

کارن و سیزده سبز سبز سبز

1391/3/13 17:12
نویسنده : مامی کارن
993 بازدید
اشتراک گذاری

مامانم دیگه می خواد بترکونه از امروز قول داده هر روز یه پست جدید برام بذاره   

  وای مامانم..... خیلی دوستت دارم

niniweblog.com

سیزده بدر امسال به زیبایی سالهای قبل بود . امسال به اتفاق خالجونهام دختر خاله و پسر خاله های مامانیم  به جنگل ارزفون رفتیم که خیلی سبز و زیبا بود و اینطوری سیزده رو بدر کردیم .  ولی یه فرق اساسی داشت اینکه همگی ساعت 6 صبح راه افتادیم که خیلی بی سابقه بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کارن و سیزده سبز سبز سبز

سیزده سبز سبز سبز

اگه میخواین بدونید چه اتفاقایی افتاد برید به ادامه مطلب

از 6 صبح راه افتادیم که بعد 2 ساعت رسیدیم به جنگل ارزفون ساری . من  حسابی گرسنه ام بود واسه همین تا رسیدیم صبحانه خوردیم 0 کمی استراحت کردیم .تو جمعمون کسی هم سن و سال من نبود فقط یه دخمل نازنازی بود به اسم آیلا  که فقط 3 ماهش بود و همش میخوابید 0 بابا محمد که دید من همبازی ندارم با من کلی بازی کرد .بدمینتون و توب بازی 0 بعد هم بابا جونم یه تاب برام درست کرد که کلی تاب بازی کردم 0 واقعا خیلی خوش گذشت .همگی سبزه رو گره زدیم و  دعا کردیم . وقتی داشتیم بر میگشتیم اینقدر خسته بودم که همه راه و  تو خواب بودم 0 قصه ما تموم شد ولی حکایت همچنان باقیست ............

niniweblog.com

سیزده سبز سبز سبز

کارن جون و عکسی دیگر ..........

کارن و سیزده سبز سبز سبز

چقدر شبیه پلنگ شدم .............. مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر این ژست به من میاد ......... مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای ول به خودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

خالجون
13 خرداد 91 12:11
آره خالجونم ... هر ژستی بهت میاد .... از بس که خوشتیپی ..... عسل خودم
شیر کوچولو
13 خرداد 91 15:47
هوووووورااااا خلاصه اومدین خوش اومدین دوستتون داریم بوووووووووووووووس
مامان زهرا(شهراد شیر کوچولو)
13 خرداد 91 15:49
عمه جونم آره خیلی خیلی شبیه پلنگه شدی هااااااااااااااااااااااااااا عشقمی دوست دارم گازت بگیرم اما می ترسم
شیر کوچولو
13 خرداد 91 15:50
شلام دادا خووووفی دوشت دالم
سحر مامان سورنا بلا
25 خرداد 91 13:54
وای من که خیلی ترسیدم...
آخه توهم مثل شیر کوچولو غرش میکنی...
خیلی دلم برات تنگ شده ...
راستی میخوای چشمام رو بدم بهت!!!!!!!!
عمه جونم منم خیلی دلم واستون تنگ شده خیلی دوستون دارم.